به هشتمین قسم؛
دارد بهشت می شود.
قلبی به شما اهدا شد،
که جهان جهان غزل به پایش ریخته شده بود!
...
مابقی با شما.
با تشکر./
در انتهای کوچه...
پیرزنی،
بهار می خواهد!
در لیوان مسی.
یک شب آغاز می کنم، آن نانجیب ترین افسانه را...
مجموعه ی ناچیز من آشفته او باد
آن کس که وجودم همه از اوست پریشان
با حوصله ی تنگ و دل سنگ چه سازم؟
با دوست پریشانم و بی دوست پریشان