قلم در دست و سرگردان
هیاهوی نوای گرم تابستان
چه زیبا شد سر زلفت
در این بی انتها گشتن
چه زیبا شد سر زلفت
در این مستانه ی شادان
قلم در دست و سرگردان...
شب ها می آیند و فاصله تنگ تر میشود!!
سرد است خاطر خود را ندیدن و تنها دیگری بودن
و مبهم است در دیگری گم شدن و دیگری ندیدنت.
همین است شاید رسم عشق*.
*اولین باره تو این وبلاگ دارم کلمه ی خط بالا رو به کار میبرم چون براش احترام خاصی میذارم نمیخوام معمولی بشه.
"اگر از حال من جویا باشید به شما عرض میکنم که خوب هستم و ملالی ندارم جز دوریه شما!
اینجا هوا خوب است و صبح ها زود از خواب بیدار میشویم!
دوستهای زیادی پیدا کرده ام اما با هیچ کدام صمیمی نیستم.همه یا معتاد هستند یا خلافکارهستند.
دلم خیلی برای شما و ...."
آها!اگه گفتین پاراگراف بالا چیه!!!
آی باریکلا.یه تمرین ساده از نامه هایی که تو سربازی مینویسی دی:
با این وضعیت کنکور و افعالی که من روی برگه هاش صرف و تجزیه تکریب کردم باید از چند ماه دیگه از این نامه ها پست کنم واسه دوستان تا بذارن تو وب!!!
باز هم با پشتوانه ی امید به خدا و از اون مهمتر حضرت ابوالفضل تو فکر حقوق دانشگاه شهید بهشتی هستم.حالا اگه تهران مرکز هم شد میرم!!جهنم ضرر!!عیب نداره...
چند وقته که تو اون وب دیگه مینویسم و خیلی ها آدرسش رو دارن.از این به بعد دو شخصیتی مینویسم تا تمرین دو رو بودن رو از الان شروع کنم.تو این جریانات سیاسی اخیر به این باور رسیدم که آدم باید دو رو باشه تا به یه جایی برسه!!
از همه ی بچه هایی که تو این مدت ایمیل زدن یا نظر خصوصی دادن متشکرم.
اولویت 1 صامت: از این به بعد بر طرف کردن دوتا ابهام تو زندگیشه که تا چند هفته ی دیگه حل میشه
اولویت 2 صامت: برگشتن به آمادگی ادبی و جسمانی دو سال پیشه
اولیت 3 صامت: رسیدن به خودشه!!بدون هیچ ضمیمه یا پیوستی!
قالب و استایل تراژدی حیات و حتی نوشته هاش اگه اولویت 1 حل بشه عوض میشه.
صامت واقعا داره صامت میشه!!"خطر مرگ!نزدیک نشوید"نقطه!اما لازم نیست بری سر خط.
تا هین جا کافیه.
آدم بعضی وقتا مجبور کارایی رو بکنه که اصلا دست خودش نیست.من هم تن دادم به یه کار طبق همین قاعده.
تراژدی باید پلمپ بشه!!فک پلمپ پیگرد قانونی داره/
خیلی برام سخته ولی این پست واقعیت داره.البته شاید فقط برا ۱ سال یا نهایتا" ۲ سال.
از تک تک بچه هایی که میومدن اینجا و خوشحالم میکردن با حضورشون بی نهایت ممنونم.
این چند وقتی(۶ ماه) که تغییر مکان دادیم به جز بد بیاری و مکافات چیزی ندیدم و نچشیدم.این امر خیلی تو تراژدی و نوشته هاش تاثیر گذاشته بود.نمیخوام ادامش بدم تا زمانی که توی این بیغوله(بیقوله) هستم.6 ماه مواخذه بدون جرم/6 ماه توهین بدون جواب/عادت کردم به سکوت..
البته برام محدودیت هم گذاشتن ولی دلیل اصلی همینه که گفتم.
۳ شنبه مصادف با ۲۲ بهمن میام و نظرات این پست رو چک میکنم.جمعه ی هفته ی آینده هم این کارو میکنم و جمعه ی بعدش.بعد از اون دیر به دیر سر میزنم.
اگه بتونم بهتون سر میزنم ولی بعیده!!
دوست ندارم تمومش کنم.برام سخته.
دوستایی که باهاتون ارتباط تلفنی دارم!!باید بگم که قراره همون ۳ شنبه سیم کارت + گوشیم شکسته بشه.سعی میکنم هر از گاهی بهتون زنگ بزنم.(دیکتاتوری خانواده ی ایرانی*)
مسنجر هم تعطیل!!!گوگل تاک هم تعطیل!!!استخر هم تعطیل!!!همه چیز تعطیل.
کاش یه نفر نفس کشیدنو تعطیل...!
فقط احتمال زیاد هر دو هفته بیام و ایمیل رو چک کنم.
قفس !الان من چیکار کنم!!اینجا هم تعطیل شد.دیگه کجا بخونمت!؟!شمارتم که ندارم!!
این وبلاگو با هدفی خاص استارت زدم و الانم با اجباری خاص تعطیل میکنم.
یه دور دیگه به همه ی دوستا سر میزنم.
خداحافظ

پ.ن:الهی!اگر گاهی نگاهت را بر من بتابانی چه میشود!!از خزانه ی نورهایت چیزی کاسته میشود یا دیگر به من امید نداری!!!الهی گاهی نگاهی.
* فکر بد نکنین!!این دیکتاتوری در اکثر مواقع درست اعمال میشه.(ولی من تاحالا تو موضع اکثر مواقع نبودم!!و ندیدم)
درد داره همینطور شعله میکشه به سمت بازوت.
این چیز سفیدی که زده بیرون شبیه چیزیه که تو دیگ غذای مادربزرگ دیدی!!
خیلی شبیه اون استخونای بزرگه که میندازه تو دیگ!!اینجا چی کار میکنه؟
کم کم گرمای قطره های خونو روی بدنت حس میکنی.دوست داری کل بدنتو گرم کنن.هوا سرده!
قله های اطراف همه سفید شدن.مثل همینی که از قسمت پاره ی آستین لباس زده بیرون.
چشما دارن خاکستری میبینن.چیزی حس نمیکنی.
دوست داری از زمین بلند بشی ولی...
نگاه میکنی به اون تخته سنگی که افتادی روش.لبه ی تیزش قرمز شده.
مثل قطره های خون!!
چه اتفاقی افتاد!!!
چشما رو که باز میکنی همه جا سفیده!ولی نه مثل اون استخونی که از آستین زده بود بیرون!
هرچی میگردی نه خبری از قله های سفیده و نه استخون!
دستت تو یه چیز سفید و سرد دیگه گم شده.
پ.ن:نمیدونم چرا یاد ۱۰ سال پیش افتادم!!وقتی که استخون ساق دستم شکست و مثل تو فیلما زد بیرون.درست چند روز بعدش ورودی به مرحله ی آموزش نجات غریقی سطح یک بود.
درست یک هفته قبل از ورودی سال بعد از این جریان هم تو مسابقه ی دوچرخه سواری دست چپم از آرنج شکست.هیچ وقت نجات غریق نشدم
چهارشنبه صبح.
ساعت 9.متل توریست مشهد!
خوش آمد گویی و آغوش گرم جناب لعل بذری.مرد بزرگ و فروتنی که خیلی برام ارزشمنده.
سمت راست لابی!!آغاز نشست داستان نویسان.
خانوم بابایی,علی خدایی,مهدی زارع!!اولین کسایی بودن که دیدم.
بعد هم صورتی,دوست خوبم وارد شد و نشستیم به گپ زدن.
ساعت 13/
مجید قیصری.حسین آتش پرور,سناپور و علی خدایی دارن کنار گوشم پچ پچ میکنن!!
دوربین یک سره دور کلّم میچرخه!!!نمیدونم از سر کچل من چی میخواست!!(البته وقت دیدن کلیپ جشنواره فهمیدم)
پای سیب و نسکافه!!:)
چند دقیقه بعد...
مریم حسینیان,و کل هیئت محترم داوران پشت میز بزرگ قرمز...
حرفهای جالب.نظرات علمی.شفاف سازی.صداقت
...
...
همین طور ادامه داشت تا چهارشنبه شب بارونی,تالار نور و اون مراسم زیبا و دیدنی.
نمیدونم از کجا شروع کنم!!
تو این 2 روز آدمای جالب و جذابی دیدم!خاطرات و تصاویر جالبی برام ثبت شد.
از محمد طلوعی فعال و عجیب گرفته تا مهدی رجبی مظلوم!!(خیلی ساکت بود)وقتی شنیدم محمد چه سابقه ای داره و مهدی قبلا" داور بودن شاخ در اوردم!!بهش نمیخورد 30 ساله باشه!!!!
مهدی زارع با داستان زیبا و گوش نوازش!!با محبت فراوانش به همسرش.با لهجه ی زیبای شهرش...
پوریا عالمی عزیز که نشد با هم از نزدیک آشنا بشیم ولی من حرفای زیادی در مورد ادب و معلومات سطح بالاش شنیدم!(منتظرم عکساشو بذاره رو وب)
از دغدغه های قیصری برا لو نرفتن اسم آثار برتر!!!
از خنده ها و حافظه ی دقیق علی خدایی!!
از کت و شلوار شیک جناب مظفری!!!
از یاسین حجازی عزیز با اجرای بی نظیرش.
از علیرضایی که عکش تو ذهن هممون میمونه!!با اون دچرخه ی قرمزش.
مرادی کرمانی با زبان شیرین و فوق العاده ای که داشت,لبخندهایی که میزد.
از اون پیرمرد شال سبز که فکر کنم آچار فرانسه ی کل مراسم بود و نگاه های پر از دلهرش وقتی که بهش گفتم بچه ها تو ترافیک گیر کردن!
نمیدونم سال دیگه هم میتونم توی این جمع باشم یا نه!!ولی آرزو میکنم این جمع گرم و صمیمی رو همیشه داشته باشن.
بهترین خاطرات ثبت شده تو این دو روز برا من, دیدن دوتا از دوستایی بود که نزدیک 2 ساله با هم مجازی رابطه داریم!!!فکر نمیکردن اینطوری باشم.
عجیب ترین هدیه ی تولدی که تا به حال گرفتم!!
نمیدونم دیگه از چیا بنویسم!!
از لحظه های سرد بعد از رفتن بچه ها!!
از ناهار دلچسبی که دور هم خوردیم.
از اون همه خوراکی که صورتی خورد ولی کاری نشد!!!!!!!
چندتا چیز یاد گرفتم:
1- دلیل نمیشه وقتی برا یه چیزی زحمت میکشی و تلاش میکنی بقیه ازش خوششون بیاد!
2-همیشه رسیدن به کیفیت مهم نیست,گاهی ظاهر مهمتره!!عید جبران میکنم
3-به قول صورتی وقتی به یه چیزی زیاد فکر کنی بهش میرسی....:)
پ.ن: سکوت تنها صدای خداست,سکوتم را مشکن+یک صفحه از صورتی = یادگاری های اخذ شده
پ.ن: هم قدرتم چند برابر شد و هم انگیزم.خوشحالم که تو این دو روز به حرف دلم گوش دادم و رفتم جشنواره.ضرر نکردم.
موضوع: اتفاقات این چند روز
مقدمه :لازم نداره
پیوست: ندارد
از:یه عدد صامت بی کار
به: یه خواننده ی خوب
1-با رضا رفتیم گشتیم.یه کافی شاپ خوب.یه مرکز خرید خوب.توی مرکز خرید نشست و پیانو زد!حال مربی و صاحب غرفه گرفته شد!
2-راه برگشت با ماشین تصادف کردیم,خفن! :) الان تو صاف کاری میباشد!
3-هفته ی دیگه احتمال زیاد هفته ی خوبی خواهد بود.قراره برام مهمون بیاد.
4-هفته ی دیگه امکان داره خیلی بد باشه اگه یک سری از اطرافیان ساز مخالف بزنن.
5-تمام تدابیر برای هفته ی دیگه تا الان به نحو احسن اعمال شده.
6-پنج شنبه " ما هستیم" هیچ غلطی نتونست بکنه!خنده دار بود.2 عده بودن.یا پول دار بی درد!یا اوباش.آدم معمولی ندیدم اونجا
7-پنج شنبه شب بعد از چند ماه رفتم رستوران مورد علاقم!بشقاب داغ بی نظیری میپزه.هنوز آشپزش خانومشه:)
8-فردا آخرین امتحان
9-دو هفته ست که استخر نرفتم.این جمعه حتما میرم.
10-فاز بی خیالی ظاهری خیلی خوبه.هیچ کس حالتو ندونه بهتره!مگه مرض داری دیگرانو ناراحت کنی.
11-امروز واسه چندمین بار نشستم و
GIA رو دیدم.نمیدونم این فیلم چی داره که خیلی ازش خوشم میاد12-دیشب یکی از وب نویس های دوست داشتنی که خیلی وقته تغییر هویت داده با ملاقات کوتاهی خوشحالم کرد.
13-سیستمم ویروس بدی گرفته!!شدم مثل کوزه گرو کوزه شکسته و آب...
14-الان میخوام ناهار بخورم!چون تنهام طبق معمول!تخم مرغ دو زرده ی محلی با نون محلی.
14/5-تازه داره از عروض خوشم میاد.وقتی ملکه ی ذهن میشه آدم لذت میبره از خوندن شعراش.
15-واسه اومدن هفته ی دیگه و لحظات خوبش ناخوداگاه لحظه شماری میکنم.
امضا:/.ص../...ت/
تاریخ:17/1/2009
تو را با چشم می پایم
در آن هنگام کز رویت
شکر خندی شکفتد
یا در آن لحظه که دلبندی
تو را مسرور گرداند
تا که چون رعدی سبک اما درخشان
در پی ایام سرد و درد افکن
ذوب گردم, شاد گردم,ازصفای لعل رویت
چه شود آن لحظه...
به ندای دل من گوش کنی و تلخی
آن دو چشم مشکی
سوی من گردانی!
آن همان لحظه ایی است
که در این ظلمت فکر
آرزویش دارم.
تا همان لحظه ی شعف!
تو را با چشم می پایم...
پ.ن:امشب شبی ست عجیب.همه جا بوی روزهای قدیمی را میدهد.بوی...
گاهی وقتا آدم دنبال جواب یک سوال میگرده که خیلی براش مهمه.
هر کسی نمیتونه جوابشو بده.
و نمیتونه به هر کسی اعتماد کنه!
این سوال اینقدر مهمه که شاید مسیر زندگی طرفو عوض کنه.
در ظاهر فقط یک گروه خاص میتونن بهش جواب بدن اما وقتی نتونه از اون گروه کسی رو پیدا کنی!!مجبوره از یه قشر دیگه کمک بگیره.
میگرده و میگرده تا یک نفرو جدا از گروه خاص پیدا کنه.
میبینه یک نفر هست که خیلی بهش نزدیکه.
بهش اعتماد داره.
خیلی از رازهاشو میدونه!
اونم تا الان بهش اعتماد کرده.
تا حالا ازش بدی ندیده!
تا الان سعی کرده ایده ال باشه براش!!
ازش میخواد که تو رسیدن به جواب اون سوال راهنماییش کنه.
اما!!!
واکنشی میبینه که اصلا انتظارشو نداشته.
بهش میگه...
من اصلا قصد توهین یا بی حرمتی نداشتم!!حتی نخواستم مصداقی مطرح کنم که بخوام حیا و حجب رو زیر سوال ببرم.
فقط مایل بودم تو یه جریان کلی راهنمایی بشم!!همین.
خیلی ناراحتم که نزدیکترین فرد بهم تو زندگیم از من رنجیده شد.
شاید تا چند وقت دیگه نباشم.بخاطر اینکه نمیخوام با دیدن نشونی از من دوباره یاد اون جریان بیفته.
من حتی احتمال نمیدادم یه ذره هم ناراحت بشه!!!اما اون از دستم عصبانی شد.
من احقم.خیلی زیاد!
شاید بعدها که می ینمش واسش توضیح بدم که منظورم چی بوده و ...
میشینی یه گوشه ی سیاه
آروم زانوهاتو بغل میکنی!
یه استکان چای میذاری کنار دستت.
یواش یواش شروع میکنی به فکر کردن.
یک هزارو چهارصد سال زمان کمی نیست!!
تو ذهنت مقایسه میکنی.خیلی جریان های بزرگ و اساسی توی تاریخ هستن که اهمیت های مختلفی داشتن.!از انقلاب کبیر گرفته تا تعویض ...
انواع جنبش ها و گروهک ها تلاش کردن تا یک جریان رو جاری نگه دارن.اعم از سرمایه دار و یقه آبی ها.
اما کدومشون تونستن بعد از هزار و چهارصد سال هنوز سر زبون ها باشن!؟
یه معادله ی ذهنی و ساده!فقط باید با خودت صادق باشی و حرف دلتو گوش کنی.
بعد از ۱۴ قرن هنوز داره واسه این حماسه جریانهای متفاوت موج میزنه.
کافیه به خودت بگی: این انقلاب چی داشت که بعد از ۱۴ قرن هر سال پرشورتر ازش یاد میشه.
لازم نیست مسلمون باشی یا کمونیست!فقط با خودت صادق باش.
انقلاب عاشورا حتما" عاملی فراحسی و فرامعنوی رو هدف خودش قرار داده که اینطور...
ببین رفیق!!نمیخوام واست روضه بخونم فقط ازت چند دقیقه تفکر آزاد از تعصب میخوام.
بشین و ببین چطور میتونی همچین حماسه ای خلق کنی!!
یک استکان چای بذار کنار دستت.
فقط صادق باش.
پ.ن: من جای تو بودم از فکر کردن رو این جمله شروع میکردم/" تا کی باید واسه یه حماقت عزاداری کنیم!؟(با استدلال محکم یا خلافشو ثابت کن یا بپذریش) خودتو محک بزن رفیق.
اینو بنویس صفحه ی اول کتاب :
به رسم پاک ظاهران
تلاشی برای جبران مروت شما!!
۳/۹/۸۷
پ.ن:هر مطلبی در اینجا شأن نزول دارد!! امّا لطفا" شأن نزول اینو نپرسین.
قبل.نوشت: یکی از بهترین دوستام 1 هفته ست که جوابمو نمیده.ازش خواهش میکنم دلیل این کارو بهم بگه!!حرفی زدم که ناراحت شده؟!؟!کار خطایی کردم!؟
1-کریسمس مبارک!!
(احتمال میدم کابلهای اینترت ایالات متحده توسط یک نهنگ جویده شده باشه!!هرسال این موقع سایتهای اینترتی پر بود از انواع ویروسها و کرم های اطلاعاتی!!امسال خبری نیست.فرنگیون حتی جواب تبریکهای ما را هم نداده اند!!!عجبا!!!)
2-محرم است و حدیث غمت به منبرهاست!!! تا زمانی که زبان اینان از دل برای دین بجوشد فایده ای ندارد!!باید از دین برای دل بجوشانند تا جان مردم به حال بیاید!!ا
3-غزه غرق در حماقت جهان عرب و مسلمان دارد فریاد میزند!! ما متاثر شدیم.فقط همین!نه بیشتر.
4-مشکل خواب را یکی از دوستان نزدیک بر طرف ساخت.4 حلقه دی وی دی شامل انواع الحان(جمع لحن:موسیقی) قبیحه و مباح را به ساحت ما هدیه کرد شاید فرجی بشود زودتر خوابمان ببرد.
برای جلوگیری از انحراف اذهان نیمه مبارک شما نام میبیریم!!GREATEST HITS---Amelie---Celine Dion---JoJo ~ The High Road---Linkin Park - Minutes to Midnight----out landish
5-بگی نگی به دنبال اندکی تغییر و تحول اساسی در قلم خودمان هستیم که به زودی حاصل میشود.
5/5-شواهد و غرایب روزگار خبر از جنگی عظیم می دهد!!هشدار باشید.
6-خدا قسمت کنه سال دیگه همین جمع همه جشن بزرگ کریسمس کالیفرنیا!!:)) اگه بدونین چه کسایی الان اونجان!!!مخ آدم سوت میکشه دهشتناک.
7-فی الحلال برای سلامتی شما.دینگ!!!
بعد از تحریر:
برگرفته از وبلاگ ارزشمند مشترک مورد نظر
یک روز یک توله گرگ، به بزغاله ضعیف الجثه ای حمله کرد و او را شکار کرد. همه بزها و گوسفندها از این عمل توله گرگ ترسیدند و به او گفتند که حاضرند هر روز به او شیر تازه بدهند به شرطی که کاری به آنها نداشته باشد. یکی از برادرهای بزغاله، که بزی با شاخهای بلند و تیز بود و چند وقت پیش خودش را از شر دندانهای گرگ مادر نجات داده بود، به سرعت بر روی یک بلندی رفت و فریاد زد: «مع مع! ای گوسفندان و ای بزها! بیایید برای نجات برادرمان کاری بکنیم! حداقل با صدای بلند و مشتهای گره کرده، فریاد بزنیم: مرگ بر توله گرگ!» و بعد خطاب به توله گرگ که قطرات خون از دندانهایش می چکید، گفت: «ای بچه گرگ! برادرم را رها کن! من عمل تو را محکوم می کنم و از این کار تو اعلام انزجار می کنم! تو خیلی بدی! حداقل اجازه بده کمی آب و علف برای برادرم بیاورم!»
چشمان ملتمس و بی فروغ بزغاله کوچک به شاخهای برادرش بود که جان داد...

وقتی لازمش دارم نمیاد.وقتی هم اصلا بهش احتیاجی نیست مثل کنه میچسبه بهم.
هرکار میکنم تنظیمش کنم بی فایدست!
گاهی اوقات سر صب میاد سراغم!!بعضی وقتا هم تا سحر پیداش نمیشه.
کارم شده گوش کردن به یه سری آهنگ و مطالب عجیب.
دیشب ۵تا فایل از فروغ فرخزاد!شب قبلش کیتارو!شب قبلترش یانی!!!بیکاریه دیگه!
بدیش اینه که به خاطر این جریان یه سر درد عجیب میاد سراغم واسه همین نمیتونم از ۱۱ به بعد درس بخونم.
۱۱ تا ۳ شده یه زمان خسته کننده برام.
دوستام به زور آدنرالین و مخدر خودشونو بیدار نگه میدارن چندتا تست بیشتر بزنن اون وقت من....
کسی به جز قرص یه خواب آور خوب دیگه سراغ نداره!؟!؟؟
اعتراف میکنم :
.
.
.ادامه مطلب.
میخوام صادقانه چندتا از نکاتی که تجربه کردم و به دردم خورده رو بنویسم.
همشون تجربی هستن ولی میدونم که نسبی نیستن.(هرگونه تشابه نظریه هم اتفاقی است)
دوستان هم سن من اینجا زیاد میان.بیشترمون درگیر یه مانع بزرگ و خشن به نام ک.ن.ک.و.ر (لعنه الله علیه)هستیم.اگه بشینیم و یه مقدار صادقانه با خودمون کنار بیایم میتونیم به بهترین شکل ممکن از خودمون راضی باشیم و از این دوره لذت ببریم.
به صورت تیتر وار چندتا از نکات رو مینویسم.(همشو خودم انجام دادم که دارم مینویسما!نگین شعاره)
۱-بیخیال حرف بقیه بشین و به همه بگین که درس نمیخونم(اقوام)!!وقتی تو جمع دوستان(کلاس) هستین طوری تظاهر کنین که نکته ای رو از قلم ننداختین و همه چیزو چند دور کردین.همه رو ناامید کنین و بگین کم میارن.بگین که رتبه ی یک هستین.< مثل من منافق بشین:)>
۲-تمام کتابهای غیر درسی رو بریزین تو یه دخمه که دست پیدا کردن بهش زحمت داشته باشه.(همه ی کتاب های غیر درسی!!از قلم ننداز) + تمام فیلم ها و مجلات.
۳-اگه مثل من مشکی پوش هستین تیپو عوض کنین.طی یک اقدام انتحاری رفتم و چندتا رنگ روشن گرفتم.سبز پسته ای رنگ خوبیه!!همینطور سوسنی.
۴-اگه مثل من ادکلن و عطر تیز استفاده میکردین عوضشون کنین.من یه اسپرت آدیداس با یه مجلسیه کربن رو توصیه میکنم!!بی نظیرن.<بی نهایت هم مقطوع هستن>
۵-تا حد امکان از موبایل دور بشین.اگه میتونین سری گوشیتون رو تنزل بدین تا برسین به پایین ترین سطح ممکن.(من هنوز این بندو خوب انجام نمیدم اما تنزلش دادم)
۶- نسبت به چرندیات مشاورین عزیز بی تفاوت باشین و خودتون حساب شده برا خودتون یه برنامه بریزین.شما که ریاضی میخونی!!باید ۲۱۰۰ صفحه کنکور بدی!!اگه از الان تا عید روزی ۲۱ صفحه بخونی یه دور کامل کردی!!!در کنارشم خلاصه برداری. دور بعدی رو میتونی تو ۲۷ روز انجام بدی.بچه های تجربی ۳۵۰۰ صفحه و انسانی هم ۶۲۴۰ صفحه!!! با این شیوه ۷ دور کامل میکنی!!
۷-سعی کن امسال واسه خودت یه تکیه گاه معنوی و عاطفی جور کنی.از خدا گرفته تا انواع اف(بی.جی)!!!فقط یک نفر!!!باید بتونه کنترلت کنه.به نحو احسن.
۸-سعی نکن فیلم بازی کنی و ادای درس خوندن در بیاری.مرد باش!!
۹-با برنامه مغزتو عادت بده.اگه حال نداری فقط کتابو بذار جلوت و ورق بزن.نیاز به استراحت هم داری پس طوری درس بخون که ۱۰ روز وقت مسافرت اضافه بیاری!!!(اتیکه ی اول این بند شعار بود)
۱/۹-گور بابای هرچی سهمیه بندی و مناطق و این چرت و پرتا!!!بشین پای کتابت.این رتبه ست که همه چیزو معلوم میکنه.
۱۰-... ..... ... ........... .. ..... ........ .. ... ........ ..... .......... ....... .. (این فوت استادیه!!مخصوص ما رتبه یکا!!به درد شماها نمیخوره!شما همون موارد قبلی براتون کافیه) <رجوع شود به بند ۱>
پ.ن:فکر کنم متفاوت ترین پست تراژدی همین پست باشه.(حالم خوش نیست)
فقط یک نفر جواب درست این درخواست رو بهم داد.و مطمئنم که فقط همین یک نفر انجامش داده
این بود درخواستم:
همین الان برو جلو آینه و از طرف من پیشونی خودتو ببوس.فقط پیشونی!
چیز بدی خواستم!!عذرمیخوام که چند روزه غیبت داشتم.هارد سیستمم سوخت درگیر درست کردنش بودم.آرشیو چهار ساله ی عکس و مطالبم از بین رفت!!!
راستی جناب "من" باور کن منظور نظراتت رو نمیفهمم.
عید همگی مبارک.
اینم تله پست غدیر.
جلو آینه واستاده بود.کف دستش پر از چسب مو بود.حسابی به موهاش رسید.اینقدر که برق میزدن.
ولی اصلا حواسش نبود اون یه نفر دوست داره دستاش تو موهای اون آروم بگیرن.
و تو
مفهموم اشك ريختن به من آموختي،
چه عرف سنگي؛
حتي نميتوانم به رسم آموزگاري ات
دستانت را ببوسم...

تا حس نكني باورت نميشه.
الان كه گزارشش داشت پخش ميشد دلم لرزيد.
راست ميگفت گوينده ي تلوزيون.اگه اشتباه نكنم خليلوند بود كه گزارش ميداد.
زانوهات ناخوداگاه بي حس ميشن.دوست داري به خاك بيفتي.
با خودت شرط كردي كه لحظه ي اول واستي و خوب نگاش كني،كلي آرزو تو دلت آماده كردي،كلي حرف آماده كردي كه همون لحظه بهش بگي.
ولي...
از پله ها كه ميري پايين متوجه تغيير فضا ميشي.حست بهت ميگه هوا سبك شده.هوا ديگه مثل هميشه نيست،دوست داري نفس بكشي.
يه نفر بهت ميگه سرتو بيار بالا.
ميترسي.
دوباره آرزوهاتو تو ذهنت مرور ميكني.ديگه آماده اي كه بهش نگاه كني.
آروم سرتو مياري بالا.
كلي آدم سفيد پوش روبروت دارن راه ميرن.
تو يه لحظه اتفاقي برات ميفته كه هيج توجيح عقلاني و رواني نداره.
زبونت بند مياد.
ذهنت پاك ميشه.
در يك چشم به هم زدن ميبيني كه رو زمين افتادي.
تا قبل از اون از سجده خسته ميشدي ولي الان دوست نداري بلند بشي.
اصلا نميفهمي كه كي اشكات صورتت رو خيس كردن.
اگه كسي شونه هاتو نگيره بلندت كنه ساعت ها تو همين حال ميموني.ميترسي كه سرتو بياري بالا و دوباره جادو بشي.
بلند ميشي.تو همون جايي كه سجده كردي بودي تكبير ميگي.
زيباترين نماز عمرتو تجربه ميكني.
دوست نداري تموم بشه...
ساعتها بعد يادت مياد كه كلي آرزو داشتي!!به خودت ميخندي كه چقدر پست فكر ميكردي.

پ.ن:الان تلويزيون داشت انتفال زائران رو از عرفات به مشعر نشون ميداد/خيلي دلم گرفت.بدجور هوايي شدم.بهتر از اينجا برا خالي شدن پيدا نكردم.
پ.ن:پشيمونم كه چرا اون روزا قلم دستم نگرفتم.
دل پر ترديد و عزم خالي از قدرت
استواري كجاست!!گم شده شايد...
دل ديگر نميلرزد از سوزِ شوق عبادت.
جان ديگر غليان نميكند براي لحظه ها...
چشم ها ديگر شسته شده نمي بينند!!
گوش ها با بهانه هاي تلخ ميشنوند، دروازه وار!
ذهن در هياهوي آهنربايي قوي در آستانه ي گسستگي؛شايد شكستن است.
محركي كه انگيزه باشد مي جويم///
جوييدنم بي فايده،چرا كه اين اطراف پاك ها در انزوا هستند.روي ميتابانند.اخم ميكنند و گاهي سرفه...
و آنان كه ادعا مي كنند عرصه گراني بيش نيستند در جويش ريالي سبز.
جامعه غرق است در جنجال سكوت فكر.
جالب آنجاست ،آنها كه از سكوت خسته شده اند بيم شكستنش را دارند.
همه سردشان است اما لب باز نميكنند.
خنده هايي دروغين بر لبشان و آرزوهايي واهي...
دم از زيبايي و شستن چشم ميزنند.
اين است رسم پاك آريايي!!!
حرمت خنده و تظاهر را ارزشمند ميداريم براي بيگانه.
پس نميشكنيم سكوت را.
چه رسم سياهي!!خود بيگانه مانده ايم و آنها...
پ.ن: تولدت مبارك.
نوشتن دشوار و ننوشتن دشوارتر.حكم
طبع بر رفاه است پس نوشتن بر ما واجب.
خواجه گرچه حيران اما روشن است به
علائم زمان و گرچه بي هوش اما زنده است به
ديوان معلوف و قطره اي سرخ در آن.
برويم سر اصل مطلب تا خواجه را
فراغت بال حاصل گردد و ...
ببخشيد!!علت داشت اين دو خط اول.
ديروز اتفاق جالبي برام
افتاد.كلاس نقد ادبي و عروض قافيه بودم.رسم كلاس بر اين بود كه قبل از ورود مرشد
بايد بيت يا مصرعي بر روي سياه تخته نوشته ميشد و بعد از ورود مرشد با هدف مرور
مباحث مورد بررسي قرار ميگرفت.
از قضا قرعه به نام خواجه صامت
افتاد و وي اينگونه تك مصرعي از طبع خود نگاريد:
به اميد روزي،كه مرا انديشه ي پدارم سرايت بكني!
در جمع كلاس كس به ميل شاعري او
اطلاع نداشت و همه را در عجب اين مصراع گونه تا مرشد وارد شد!
نگاهي به جمع مسكوت انداخت؛ روي
را باز گرداند و لحظاتي غرق در مصراع گشت.بنا به عادت مرسوم نامي از خداوندگار
عالمين برد و آغاز نمود.
فرزندم تو گويا بنا را بر مرور
نقد تاريخي گذاشته اي كه اين بيت صفوي را نوشته اي!!
گفتم:شما بررسي بفرماييد.شعر خيلي
هم تاريخي نيست.
خلاصه!!شروع كرد به صحبت.
نميخوام سرتونو درد بيارم ولي
نتيجه ي پاياني اين بود كه:
شعر نوشته شده در سبك خاقاني و
پيچيده است.شاعر قصد تفخر به معلومات ادبي خود كرده است و نميخواسته است عاميانه
بسرايد!! لپ كلام اينكه دوران اين شعرها گذشته و اين روزها كسي ديگه نميتونه شعر
اينطوري بگه.
اجازه خواستم و رفتم بالاي سكو.
كل شعر رو روي تخته نوشتم!!ا
زيرش هم تاريخ سرودن شعرو نوشتم و
ثبت كردم صامت!
در گوش استاد گفتم اين صامت همين
كسيه كه داره باهات حرف ميزنه.در سنه يك هزار و سيصد و هشتاد و هفت خورشيدي!!
چند دقيقه فكر كرد بعد گفت.
بايد بروم و مطالعه كنم.تا يك ماه
به كلاستان نمي آيم.امروز چيز جديدي ياد گرفتم.
همه مبهوت موندن كه چي شد!!
فكر كنم شما هم همينطورJ
پ.ن:شعر
بالا تو آرشيو هست.حال ندارم بنويسم اگه خواستيم بگين تا بذارمش.(بسوزه پدر مرام)
پ.ن:موندم چطوري ميتونم يه چيزو
ثابت كنم!!اصلا نميدونم چيرو بايد ثابت كنم!!!!
Malwarebytes
چند وقت
بود كه درگير يه دونه ويروس عجيب اينترنتي بودم!!كلافم كرده بود.
اينترنت اكسپلورر
از كار افتاد!!پروكسي ها از مدار خارج شد.فونت ها ريخت به هم!!
همه چيز رو
داشت داغون ميكرد.حتي بدون استفاده از يوزرهاي ديگه ي سيستم، بهشون نفوذ كرده بود.
از نرم
افزار avg كمك گرفتم.فايده نداشت!!رفتم ديدم
تو طبقه بندي آنتي ويروس ها aviraرتبه ي اول رو داره!!گرفتمش،اون هم فايده نداشت كه نداشت!!هر روز به روزشون
ميكردم ولي اثري حاصل نميشد.
ديروز تو
يكي از فاروم هاي نرم افزار ديدم اين ويروس بهترين ويروس سال2008 انتخاب شده!!
عملكرد ويروس
به نوعي بود كه هشدار خطر امنيتي ميداد و با بهانه ي اسكن كردن تمام پروسس ها رو
تغيير ميداد.
جوياي آنتي
ويروس مخصوص شدم كه بالاخره به نتيجه رسيدم.
معرفيش ميكنم
چون احتمال ميدم بيشتر شما درگيرش باشين.
اين نرم
افزار مخصوص اين نوع ويروس هاست!1من فكر ميكرم كه فقط يكدونه ويروس وارد سيستم شده
ولي بعد از اسكن با اين نرم افزار 47 فايل نفوذي مشخص شد!!به اصطلاح دوستان فكّّم
يويو شد!!!
ميتونين از
سايت" دانلود دات كام" پيداش كنين.احتمالا تو "پي 30 دانلود"
هم باشه.
Malwarebytes
' Anti-Malware
معروف به
:
mbam
اميدوارم كه
لازمتون نشه!!
يكي از
دوستان دوباره بهم تذكر داد كه فلاني تو خيلي مغرور هستي!!چرا فكر ميكني خيلي
بارته؟!!!چرا براي هر سوال من يه چواب داري!!چرا هميشه سعي ميكني نظر تخصصي بده.
ميخوام از
همين جا و از همين جايگاه اعلام كنم كه من داناي كل هستم!!به من چه كه تو اندازه ي
توله بز خونه زن دايي خاله ي باباي من اطلاعات نداري!!برو خودتو رشد بده چرا چشم
ديدن بقيه رو نداري!!!
آقا جان
من توانايي دارم به هر سوالي تو هر رشته اي جواب بدم!!تو هم برو فلسفه بخون تا
اينطوري بشي!!من عصباني هستم.


