تبليغاتX
تراژدی حیات
چشمه ای جوشید و جریانی به راه انداخت

قلبهايتان از تشنگي مي پژمرد، با آنكه كه
چشمه آب حيات
گرد خانهايتان جاريست
چرا از آن نمي نوشيد
دريا، جزر و مدش را دارد.
زمان ، زمستان و تابستانش را.
و همه چيز
چونان سايه خدايي زاده نشده
گردان ميان زمين و خورشيد
در تغييرند، اما حقيقت
نه در تغيير است ، نه در گذر
پس چرا؟
در تلاشيد كه چهره اش را زشت جلوه دهيد...

نوشته شده توسط صامت در ساعت 7:26 بعد از ظهر | لینک  |