تبليغاتX
تراژدی حیات
چشمه ای جوشید و جریانی به راه انداخت

دیشب توفیقی دست یافت و رویایی عجیب , حالم را دگرگون کرد. به وسعت تمام آسمان ها متحیر شدم از مفهوم این خواب . سالها پیش با رویایی دیگر با فردی غریب آشنا شدم اما اینک این خواب مرا به او می رساند . وچه خوب رساندنی... حال ترسی عجیب مرا فرا گرفته است . ترس از تناقض , ترس از سوء نظرها . ناچار به کتمان هستم. ناچار به تحریف . می دانم که این کار درست است اما ... می ترسم از ترس او می ترسم از باخبر ساختن او از مفهوم این رویا می دانم که با متانت تصمیم می گیرد. اما درونم مرا می خواند که احتیاط کن و لحظات شیرین حال را برای شرح لحظات شیرین تر سالهای آتی از دست مده . عهدی که من با خود بسته ام عهد به دیدار است و بس.
نوشته شده توسط صامت در ساعت 7:27 بعد از ظهر | لینک  |