تبليغاتX
تراژدی حیات
چشمه ای جوشید و جریانی به راه انداخت

من نسل ها در جاي جاي جهان بندگي را ديده ام كه در همه جا با كاروان هاي عزت و بزرگي در حركت است.

من ديده ام مردم را كه همچون بتي به پايش افتاده اند و او را خدا مي نامند.ديدم كه عطرهاي خوشبو بر گامهايش مي ريزند و او را ملكه مي خوانند.ديده ام كه در برابر تمثالش عود  مي سوزانند و او را پيغمبر مي خوانند. در مقابل پايش به خاك مي افتند و او را شريعت مي خوانند براي او به جنگ و ستيز مي پردازند و او را ميهن پرست مي نامند. تسليم خواست و اراده ي او مي شوند و او را سايه ي خدا بر زمين مي نامند. خانه ها و بناها را به خواست او ويران ميكنند و مي سوزانند و اورا برادر مي خوانند . براي او كار و نزاع مي كنند و او را شانس و اقبال مي نامند. ميكشند در راه او ، و او را برابري مي نامند.

او نامهاي گوناگوني دارد اما يك حقيقت است. در شكل هاي بسياري ظاهر مي شود. اما از يك عنصر ساخته شده است .به راستي، او آزاري جاوداني است كه هر نسلي به جانشيبنش به ارث مي گذارد.

نوشته شده توسط صامت در ساعت 7:28 بعد از ظهر | لینک  |