تبليغاتX
تراژدی حیات
تجلی نور در قدر:
شبی با خود بودن را تجربه کردم. شبی در اوج خلوت و در طواف نقطه ی پرگار عالم وجود.در میان جمع یارانی همراه اما ، هريك داراي مسيري واحد در رسيدن به حقيقت صمدي.
حقيقت شيريني كه درك آن منجر به پايان تمام تعلقات مي شود و آغاز عجيب يك وابستگي را به  همراه دارد.
وابستگي به سرمنشاء حقيقت ، حقيقتي ازلي و ابدي.
درك اين شب ، درك ،كمال است.  درك سعادت، درك نفس، درك ربّ و درك فنا شدن.
اما حيف، حيف ، اي كاش مي توانستيم زمان را نگاه داريم اي كاش در طول سال و بلكه در تمام شبهاي عمر خود اينگونه سيري را داشتيم. سيري آفاقي و انفسي.


لذت فراواني بردم. افزون از انتظارم از مفهوم لذت.
اي كاش لغتي فراتر از آن را آموخته بودم تا عظمتش را بيان كنم.
نمي توانم احوالات  را در قالب كلمات بيان كنم و مجالش را هم ندارم. اين كار بيهوده است كه بياني ناقص  داشته باشم از آن عظمت  اما گويا خواجوي شيرازي دركي فراتر از انسان را به قلم كشيده است كه بيان تمام اين سير را در خود جاي داده 
                     

                                 ساكنان حرم،ستر وعفاف ملكوت
                                                   با من راه نشين بادهء مستانه زدند

+نوشته شده در سه شنبه 1386/05/09ساعت7:29 بعد از ظهرتوسط صامت |