تبليغاتX
تراژدی حیات

برداشت آزاد نيست:

گويند كه واعظي سخنور  بر مجلس وعظ سايه گستر

 

از دفتر عشق نكته ميراند   و افسانه ي عاشقي همي خواند

 

خر گمشده اي بر او گذر كرد   وز گمشده ي خودش خبر كرد

 

   زد بانگ كه كيست حاضر امروز   كز عشق نبوده خاطر افروز

 

ني محنت عشق ديده هرگز    ني جور بتان كشيده هرگز

 

برخاست ز جاي،ساده مردي   هرگزز دلش نزاده دردي

 

 كان كس منم اي ستوده ي دهر   كز عشق نبوده هرگزم بهر

 

 خر گم شده را بخواند كاي يار   اينك خر تو، بيار افسار

 

 ‹‹ ليلي و مجنون››

آواز گنجشك ها:

خيلي وقت بود سينما نرفته بودم و بنا داشتم تا يه مدت طولاني نرم.حتي دعوت حاتمي كيا رو هم نرفتم!!

اما وقتي مجيد مجيدي اومد رو كار همه ي طلسمها شكسته شد.از زماني كه چند روزي باهاش بودم نظرم نسبت به نوع فيلم ساختنش عوض شده.ميدونم كه ذهنش دنبال چه ريزه كاري هايي ميگرده برا همين سعي ميكنم در هنگام ديدن فيلم اون نكته ها رو پيدا كنم.

فرض مسئله بر اين است كه شما اين اثر رو ديده باشيد(با دقت)

 مثلا يكي از نكته هايي كه مجيدي تو اين فيلم باهاش ذهن خودشو ارضاء كرد عوض كردن بديهي ترين نمادهايي بود كه تا الان ازشون استفاده ميشد/

 صحنه ي افتادن كريم از روي خرت و پرتاي گوشه ي حيات .4ثانيه قبل از اين اتفاق با يه زوم حرفه اي و ظريف برا يه لحظه جيب پيراهن رحيم و محتوياتش مشخص شد.رنگ آبي اسكناس ها و رنگ آبي در!!رنگ آبي طنابي كه باهاش يخچال ُ به پشت رحيم بسته بودن.رنگ آبي پيرهن خيلي از مسافرهاي موتور.رنگ آبي اولين اسكناس حرام.

برعكس همه ي نماد گرايان امروزي مجيدي نماد اختراع ميكنه و نمادهاي ماقبل خودشو نقض ميكنه.رنگ آبي تا قبل از اين فيلم مفهوم ديگه اي داشت اما...!

ريختن كارتن قاشق چنگالها و رنگ شمع دوني!!تعمير چراغ راهنماي چپ موتور به جاي تعمير سمعك گوش راست دخترش!!!

گنديدن تخم مرغ شتر مرغ و حمله ي مورچه ها!!رنگ قرمز ماهي.رنگ آبي آب انبار در آخر فيلم.


مجيدي براي خودش فيلم ميسازه نه برا بيننده.به خاطر همين هم هست كه موفق ميشه.

مثل دكتر زيبا كلام كه تو كتاباش خواننده رو احمق فرض ميكنه و اين كارش باعث بيشتر دقت كردن خواننده ميشه.

 يه نقد كامل از فيلم نوشتم و برا انجمن مجيدي فرستادم.اين متن يه تيكه از مقدمه ي اون نقد بود.

ايننجا نوشتم تا بدونين كه به فيلماي مجيدي چطوري بايد نگاه كرد!!


 






پ.ن:ديشب به سرم زده بود اينجارو اجاره بدم!!يا با خاك يكسانش كنم به جاش برج بسازم!نظرتون چيه!!

پ.ن:ممنون كه به سوالات پست قبل جواب دادين،هدفم از اين كار اين بود كه به چند نفر بفهمونم من اونقدرا هم گنگ نيستم.خواننده ي من ، منو ميشناسه.انصافا" بيشتر جوابها درست بود.

پ.ن:هدف از گذاشتن شعر فوق توهين به هيچ شخصيت حقيقي و حقوقي نيست!!

 

+نوشته شده در سه شنبه 1387/08/28ساعت8:56 قبل از ظهرتوسط صامت |
روان شناس-تست شخصیت شخصی-انقلاب

با خودم كه فكر ميكنم، ميبينم بعضي وقتا انسان تو زندگي به تجربه هاي خاصي نياز داره.تجربه هايي كه تا دركشون نكنه نمي تونه رشد كنه.

هر كدوم مثل يه مرحله ميمونن كه بايد رد بشن تا انسان به يه جايي برسه.

به اين نتيجه رسيدم: كسايي موفق تر هستن كه زودتر به مراحل بالا برسن.از سن خودشون جلوتر باشن تا بتونن بيشتر از زندگي لذت ببرن.

خيلي از روان شناسها مخالف اين عقيده اند و قائل به اين هستن كه رشد و رسش تو مراحل سني خاص اتفاق ميفته ولي من نظرم اينه كه همه چيز متغير و نسبيه.

اريكسون و پياژه و ده ها نفر ديگه اومدن و برا هر دوره ي سني يه مرحله مشخص كردن كه اگر رد نشه انسان به مرحله ي بعد نميرسه؛نشستم و مراحل و تجربه هاي زندگي خودمو توي جدول اين دوتا روان شناس گذاشتم!!اصلا تابع نبودم.كاملا" متفاوت بود.

الان ديگه مطمئن هستم كه اين علم،علم نيست.همش فرض وگمانه.حتي به نظر من مشمول اكثريت هم نميشه.

يه انقلاب لازم داريم  تو روان شناسي كه همه ي اين چرنديات غربي و شرقي رو بريزه به هم.

يه نفر بايد بياد و واقع گرايانه فرضيه بده نه اينكه با آزمايش موش و ميمون برا روان انسان تجويز كنه.

 

في الحال بشينين و تجربه هاي مهم زندگي خودتون رو در مراحل خاص عمرتون تو  كاغذ پياده كنين بعد با اطرافيان مقايسه كنين و ببينين كه بقيه اين تجربه رو تو چند سالگي داشتن.اينجاست كه مشخص ميشه شما چقدر جلو هستين يا چقدر...!

من كه از خودم راضي نيستم!!بعد از مقايسه فهميدم كه بعضي جاها اشتباه رفتم.

 -=-اصلا نميخواستم اينو بنويسم!!خودش اومد.ميخواستم اين پست يه مقدار شعر بذارم كه قسمت نبود.

 پ.ن:7تا سوال مينويسم.جوابشون خيلي برام مهمه.اگه حال دارين الان جواب بدين وگرنه برين و وقتي حال و حوصله داشتين بياين جواب بدينJ

1-حدس ميزنين من چند ساله باشم؟!پسرم يا دختر؟!

2-فكر ميكنين من خشن هستم يا عاطفي؟!اهل كتاب يا اهل كانتر!؟

3-سنتي گوش ميدم يا كلاسيك!؟فيلم 2007 ميبينم يا دهه ي 70!؟

4- به حرفام مياد كه چقدر اهل مذهب و چه مذهبي باشم؟!

5-چه لباسايي ميپوشم؟!اهل مد روز يا اهل شخصيت!!؟

6-ورزش ميكنم يا نه؟!چه ورزشي؟!

7-كجاي اين كره ي خاكي زندگي ميكنم؟!شرق!غرب؟!استوا؟!بوشهر!!!رامسر!!كردستان!؟

 

 -=-واقعا ممنون ميشم اگه برداشت خودتونُ  بدون نمك اضافي برام بنويسين.ميخوام به يه نتيجه ي جالب برسم.

 -=-کسايي هم كه از نزديك منو ميشناسن نظر خصوصي بذارن تا جواب بعضي از سوالات لو نره.

+نوشته شده در سه شنبه 1387/08/21ساعت9:28 قبل از ظهرتوسط صامت |
جمعه ی بارونی و گرم(شوفاژ اتاق خیلی داغ شده.دارم میپزم)

صبح جمعه.

ساعت 5:30

برنامه ي خاصي ندارم،پس مي نويسم.

ساعت6:00

شيكه يك

ساعت 8:00

هنوز شبكه يك.همه سيمشون وصل شده.از گوش كردن لذت ميبرم ولي نگاه نمي كنم.تو فكرم.

ساعت 8:30

دو ليوان بزرگ قهوه ي تلخ+یک بسته شیرین گندمک

ساعت 8:45

پاي كتاب

ساعت 10:25

سيستم روش ميشه.صفحه باز ميشه.اينا نوشته ميشه.

احتمالا"

تا 12:00

پاي كتاب

 

تا 2:00

ناهار و فيلم

 

تا 6:00

پاي كتاب

 

تا7:00

عصرونه(نون سنگک تازه و داغ+ترشی گل کلم)

 

تا 12:00

پاي كتاب.

 

 

يه جمعه ي كاملا تكراري.

از ديروز بعد از ظهر داره بارون مياد.

ديشب يه نظر بدون اسم داشتم!آپي هم  نا مشخص بود.نفهميدم كيه.يه حدسايي زدم ولي بازم نميتمونم با يقين بگم.

 

ديروز يه دعواي درست و حسابي ديدم.انسان نبودن،يه چيزي شبيه گلادياتور بودن.همه روئين تن.

خدا كمكم كرد قائله خوابيد.

 

هنوز تو فكر كولي شدنم.

 

 

داريم به اون روزي كه گفته بودم نزديك ميشيم و من با اين كه كلي برنامه دارم ولي مي دونم كه ساكت ميمونم.مثل كل اين مدت.

 

 پنجره رو باز کردم.باد سرد با قطره های بارون داره میخوره به صورتم.

ساعت 10:35

ميخوام كانكت بشم.

+نوشته شده در جمعه 1387/08/17ساعت9:33 قبل از ظهرتوسط صامت |
قافله+برداشت آزاد

 

دلم مي خواهد،در سير آوارگي

با قافله هاي بزرگ

همسفر باشم

چه رشك انگيز است كولي بودن

در چادرهاي باد

تا بينهايت بيقراري

سفري دارم

 

 

 

برداشت آزاد!!!(بدون فكر بد)

shayad vaqte un shode ke rishehaye vabastegio bi molaheze kand
 
age eshtebah az man bood jobran mishe
 
roozi  be hamin nazdiki
 
aghaze in safare pisheru kheyli chizaro avaz mikone
 
shayad az bikhabari majboor shi ......
 
bye
+نوشته شده در یکشنبه 1387/08/12ساعت10:0 بعد از ظهرتوسط صامت |
پشتيبان-كليد-دانشگاه سوربُن-skin diving

نمي خواستم تا يك ماه ديگه بنويسم،ولي قسمت بود بيام.

ديروز با يكي از بچه هاي دانشگاه شهيد بهشتي بودم.ترم 4 يا 5 حقوق ميخونه.

داشت برام تعريف مي كردم كه چطور شده كه با وضعيت درسي خراب به اينجا رسيده .

اوردن رتبه ي 14 كار سختيه.

الانم با حمايت يه فردي كه من نميشناسم داره برا ادامه ي تحصيل ميره سوربُن فرانسه.

تو يك جمله بگم.زندگيش از همه لحاظ زيرو رو شده؛از همه لحاظ.

اول مكالمه بهم گفت كه نمي خواد نصيحتم كنه و نمي خواد مثل بقيه بهم سركوفت بزنه يا برنامه ي درسي بده.

گفت ميخواد مثل يه برادر بزرگ تجربه ش رو بهم بگه.

 

محمد خيلي حرف زد.وقتي هم سن من بوده واقعا از لحاظ درسي كم مايه ميذاشته،همش سرش تو ساز بوده .

 

ولي فقط با يك درخواست به اينجا رسيده.

گفت چند وقت مونده به كنكور ديدم كه من اهل درس نيستم بايد يه محرك داشته باشم.با اقتدار از خدا خواسته بود كمكش كنه.

يه فرشته ي به تمام معنا به طور اتفاقي با محمد رابطه برقرار ميكنه.

يه پشتيبان روحي درجه يك.

محمد قسم ميخورد كه وقتي بهش ميگفته بايد  اين امتحان رو بيست بشي از جون مايه ميزاشته و ميشده.

بهم گفت كه بايد اين حس رو داشته باشي كه موفقيتت يه نفرو بيشتر از همه خوشحال ميكنه و بهش تعهد داري.

 

الان اون ازدوج كرده و در يه كشور ديگه زندگي مي كنه و محمد زندگي و آيندشو مديون حمايت اونه.

ميخواستم به اين نتيجه برسم كه هميشه يه عامل فراحسي تو زندگي آدم مي تونه دگرگوني ايجاد كنه.

من كه خيلي از خدا خواستم ولي تقديرم اين نبوده كه همچين نعمتي رو داشته باشم.

احتمالا" خدا وقتي نعمتاشو تقسيم مي كنه برا من ميذاره به حساب و نقدي حساب نميكنه!!نميدونم كي ميخواد جبران اين ايام رو بكنه.همش داره نسيه ميده.

 

خيلي زور داره منطقه يك باشي ولي تو منطقه دو اونم تو بدترين شرابيط درس بخوني!!!

 

 

استاد ادبيات هميشه ميگه رمز موفقيت من اين بوده: تو بزرگترين پيروزيها(خدايا شكر) و تو بدترين شكستها(خدايا به اميد تو)!مرد عجيبيه.

 

خيلي وقته عكس نذاشتم.اينم  چندتا عكس از رشته ي مورد علاقه ي من:)

 

                   skin diving

                             skin diving 2

                 scuba 

                    skin

+نوشته شده در جمعه 1387/08/03ساعت5:32 بعد از ظهرتوسط صامت |