"قلمی، پنجره ای ،صبحی دور
و من و مستی می ،حال دگرگونی چند
افتخارم باشد
دائم الخمری شب!"
قلم در دست و سرگردان
هیاهوی نوای گرم تابستان
چه زیبا شد سر زلفت
در این بی انتها گشتن
چه زیبا شد سر زلفت
در این مستانه ی شادان
قلم در دست و سرگردان...
شب ها می آیند و فاصله تنگ تر میشود!!
سرد است خاطر خود را ندیدن و تنها دیگری بودن
و مبهم است در دیگری گم شدن و دیگری ندیدنت.
همین است شاید رسم عشق*.
*اولین باره تو این وبلاگ دارم کلمه ی خط بالا رو به کار میبرم چون براش احترام خاصی میذارم نمیخوام معمولی بشه.
"اگر از حال من جویا باشید به شما عرض میکنم که خوب هستم و ملالی ندارم جز دوریه شما!
اینجا هوا خوب است و صبح ها زود از خواب بیدار میشویم!
دوستهای زیادی پیدا کرده ام اما با هیچ کدام صمیمی نیستم.همه یا معتاد هستند یا خلافکارهستند.
دلم خیلی برای شما و ...."
آها!اگه گفتین پاراگراف بالا چیه!!!
آی باریکلا.یه تمرین ساده از نامه هایی که تو سربازی مینویسی دی:
با این وضعیت کنکور و افعالی که من روی برگه هاش صرف و تجزیه تکریب کردم باید از چند ماه دیگه از این نامه ها پست کنم واسه دوستان تا بذارن تو وب!!!
باز هم با پشتوانه ی امید به خدا و از اون مهمتر حضرت ابوالفضل تو فکر حقوق دانشگاه شهید بهشتی هستم.حالا اگه تهران مرکز هم شد میرم!!جهنم ضرر!!عیب نداره...
چند وقته که تو اون وب دیگه مینویسم و خیلی ها آدرسش رو دارن.از این به بعد دو شخصیتی مینویسم تا تمرین دو رو بودن رو از الان شروع کنم.تو این جریانات سیاسی اخیر به این باور رسیدم که آدم باید دو رو باشه تا به یه جایی برسه!!
از همه ی بچه هایی که تو این مدت ایمیل زدن یا نظر خصوصی دادن متشکرم.
اولویت 1 صامت: از این به بعد بر طرف کردن دوتا ابهام تو زندگیشه که تا چند هفته ی دیگه حل میشه
اولویت 2 صامت: برگشتن به آمادگی ادبی و جسمانی دو سال پیشه
اولیت 3 صامت: رسیدن به خودشه!!بدون هیچ ضمیمه یا پیوستی!
قالب و استایل تراژدی حیات و حتی نوشته هاش اگه اولویت 1 حل بشه عوض میشه.
صامت واقعا داره صامت میشه!!"خطر مرگ!نزدیک نشوید"
