تبليغاتX
تراژدی حیات
 هر روز یک رد پای جدید ازت پیدا میکنم.

هر روز یه شگرد جدید پیدا میکنم.

و هر روز یادم میاد که قول دادم ساکت باشم!!

زمان!

زجرآورترین صبرها هم یه روزی تموم میشه ولی ترس از بی پایانی!

ترس از شکار!

ترس از اشک ریختن صید!

ترس از لرزش دلها.


رد پاها فقط دل را می لرزانند/

گم شوید!

گورستان جایگاهتان...

کاش میشد اسم ها را چاک داد!

تقطیع کرد!

تا فهمید وزن هر کدام!



--ردپای امروز: آهنگ یونانی!!قشنگ بود.

+نوشته شده در دوشنبه 1388/05/26ساعت10:45 بعد از ظهرتوسط صامت |
TWELVE Ways to Know That You Love Someone!
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
+نوشته شده در سه شنبه 1388/05/20ساعت8:57 بعد از ظهرتوسط صامت |

شاید آن روز که صامت بنوشت:


"کمان ابرو شدن هم عالمی دارد!!!"


خبر از مه رخ زیبا صف یار نداشت!


که کمان دیگر نیست


در رخش یه شعله...!


بلکه خط صافی ست!در نهان ناپیدا...


و من اکنون دلم می لرزد!

 

+نوشته شده در شنبه 1388/05/17ساعت10:54 قبل از ظهرتوسط صامت |



بند بند بدنم در بند است...!  




+نوشته شده در دوشنبه 1388/05/12ساعت8:59 بعد از ظهرتوسط صامت |