تبليغاتX
تراژدی حیات - جنجال سکوت فکر.
جنجال سکوت فکر.

دل پر ترديد و عزم خالي از قدرت

استواري كجاست!!گم شده شايد...

دل ديگر نميلرزد از سوزِ شوق عبادت.

جان ديگر غليان نميكند براي لحظه ها...

چشم ها ديگر شسته شده نمي بينند!!

گوش ها با بهانه هاي تلخ ميشنوند، دروازه وار!

ذهن در هياهوي آهنربايي قوي در آستانه ي گسستگي؛شايد شكستن است.

محركي كه انگيزه باشد مي جويم///

جوييدنم بي فايده،چرا كه اين اطراف پاك ها در انزوا هستند.روي ميتابانند.اخم ميكنند و گاهي سرفه...

و آنان كه ادعا مي كنند عرصه گراني بيش نيستند در جويش ريالي سبز.

جامعه غرق است در جنجال سكوت فكر.

جالب آنجاست ،آنها كه از سكوت خسته شده اند بيم شكستنش را دارند.

همه سردشان است اما لب باز نميكنند.

خنده هايي دروغين بر لبشان و آرزوهايي واهي...

دم از زيبايي و شستن چشم ميزنند.

اين است رسم پاك آريايي!!!

حرمت خنده و تظاهر را ارزشمند ميداريم براي بيگانه.

پس نميشكنيم سكوت را.

چه رسم سياهي!!خود بيگانه مانده ايم و آنها...



پ.ن: تولدت مبارك.

+نوشته شده در پنجشنبه 1387/09/14ساعت7:51 بعد از ظهرتوسط صامت |