تبليغاتX
تراژدی حیات - شب جمعه یا کریسمس!!مسئله این است.
شب جمعه یا کریسمس!!مسئله این است.

قبل.نوشت: یکی از بهترین دوستام 1 هفته ست که جوابمو نمیده.ازش خواهش میکنم دلیل این کارو بهم بگه!!حرفی زدم که ناراحت شده؟!؟!کار خطایی کردم!؟

1-کریسمس مبارک!!

(احتمال میدم کابلهای اینترت ایالات متحده توسط یک نهنگ جویده شده باشه!!هرسال این موقع سایتهای اینترتی پر بود از انواع ویروسها و کرم های اطلاعاتی!!امسال خبری نیست.فرنگیون حتی جواب تبریکهای ما را هم نداده اند!!!عجبا!!!)

2-محرم است و حدیث غمت به منبرهاست!!! تا زمانی که زبان اینان از دل برای دین بجوشد فایده ای ندارد!!باید از دین برای دل بجوشانند تا جان مردم به حال بیاید!!ا

3-غزه غرق در حماقت جهان عرب و مسلمان دارد فریاد میزند!! ما متاثر شدیم.فقط همین!نه بیشتر.

4-مشکل خواب را یکی از دوستان نزدیک بر طرف ساخت.4 حلقه دی وی دی شامل انواع الحان(جمع لحن:موسیقی) قبیحه و مباح را به ساحت ما هدیه کرد شاید فرجی بشود زودتر خوابمان ببرد.

برای جلوگیری از انحراف اذهان نیمه مبارک شما نام میبیریم!!GREATEST HITS---Amelie---Celine Dion---JoJo ~ The High Road---Linkin Park - Minutes to Midnight----out landish

5-بگی نگی به دنبال اندکی تغییر و تحول اساسی در قلم خودمان هستیم که به زودی حاصل میشود.

5/5-شواهد و غرایب روزگار خبر از جنگی عظیم می دهد!!هشدار باشید.

6-خدا قسمت کنه سال دیگه همین جمع همه جشن بزرگ کریسمس کالیفرنیا!!:)) اگه بدونین چه کسایی الان اونجان!!!مخ آدم سوت میکشه دهشتناک.

7-فی الحلال برای سلامتی شما.دینگ!!!

 

بعد از تحریر:

برگرفته از وبلاگ ارزشمند مشترک مورد نظر

یک روز یک توله گرگ، به بزغاله ضعیف الجثه ای حمله کرد و او را شکار کرد. همه بزها و گوسفندها از این عمل توله گرگ ترسیدند و به او گفتند که حاضرند هر روز به او شیر تازه بدهند به شرطی که کاری به آنها نداشته باشد. یکی از برادرهای بزغاله، که بزی با شاخهای بلند و تیز بود و چند وقت پیش خودش را از شر دندانهای گرگ مادر نجات داده بود، به سرعت بر روی یک بلندی رفت و فریاد زد: «مع مع! ای گوسفندان و ای بزها! بیایید برای نجات برادرمان کاری بکنیم! حداقل با صدای بلند و مشتهای گره کرده، فریاد بزنیم: مرگ بر توله گرگ!» و بعد خطاب به توله گرگ که قطرات خون از دندانهایش می چکید، گفت: «ای بچه گرگ! برادرم را رها کن! من عمل تو را محکوم می کنم و از این کار تو اعلام انزجار می کنم! تو خیلی بدی! حداقل اجازه بده کمی آب و علف برای برادرم بیاورم!»

 چشمان ملتمس و بی فروغ بزغاله کوچک به شاخهای برادرش بود که جان داد...

                        

+نوشته شده در چهارشنبه 1387/10/11ساعت10:42 بعد از ظهرتوسط صامت |