گاهی وقتا آدم دنبال جواب یک سوال میگرده که خیلی براش مهمه.
هر کسی نمیتونه جوابشو بده.
و نمیتونه به هر کسی اعتماد کنه!
این سوال اینقدر مهمه که شاید مسیر زندگی طرفو عوض کنه.
در ظاهر فقط یک گروه خاص میتونن بهش جواب بدن اما وقتی نتونه از اون گروه کسی رو پیدا کنی!!مجبوره از یه قشر دیگه کمک بگیره.
میگرده و میگرده تا یک نفرو جدا از گروه خاص پیدا کنه.
میبینه یک نفر هست که خیلی بهش نزدیکه.
بهش اعتماد داره.
خیلی از رازهاشو میدونه!
اونم تا الان بهش اعتماد کرده.
تا حالا ازش بدی ندیده!
تا الان سعی کرده ایده ال باشه براش!!
ازش میخواد که تو رسیدن به جواب اون سوال راهنماییش کنه.
اما!!!
واکنشی میبینه که اصلا انتظارشو نداشته.
بهش میگه...
من اصلا قصد توهین یا بی حرمتی نداشتم!!حتی نخواستم مصداقی مطرح کنم که بخوام حیا و حجب رو زیر سوال ببرم.
فقط مایل بودم تو یه جریان کلی راهنمایی بشم!!همین.
خیلی ناراحتم که نزدیکترین فرد بهم تو زندگیم از من رنجیده شد.
شاید تا چند وقت دیگه نباشم.بخاطر اینکه نمیخوام با دیدن نشونی از من دوباره یاد اون جریان بیفته.
من حتی احتمال نمیدادم یه ذره هم ناراحت بشه!!!اما اون از دستم عصبانی شد.
من احقم.خیلی زیاد!
شاید بعدها که می ینمش واسش توضیح بدم که منظورم چی بوده و ...


