تبليغاتX
تراژدی حیات - بی کاری آدمو مجبور به نوشتن میکنه!!
بی کاری آدمو مجبور به نوشتن میکنه!!

 

موضوع: اتفاقات این چند روز

مقدمه :لازم نداره

پیوست: ندارد

از:یه عدد صامت بی کار

به: یه خواننده ی خوب

1-با رضا رفتیم گشتیم.یه کافی شاپ خوب.یه مرکز خرید خوب.توی مرکز خرید نشست و پیانو زد!حال مربی و صاحب غرفه گرفته شد!

2-راه برگشت با ماشین تصادف کردیم,خفن! :) الان تو صاف کاری میباشد!

3-هفته ی دیگه احتمال زیاد هفته ی خوبی خواهد بود.قراره برام مهمون بیاد.

4-هفته ی دیگه امکان داره خیلی بد باشه اگه یک سری از اطرافیان ساز مخالف بزنن.

5-تمام تدابیر برای هفته ی دیگه تا الان به نحو احسن اعمال شده.

6-پنج شنبه " ما هستیم" هیچ غلطی نتونست بکنه!خنده دار بود.2 عده بودن.یا پول دار بی درد!یا اوباش.آدم معمولی ندیدم اونجا

7-پنج شنبه شب بعد از چند ماه رفتم رستوران مورد علاقم!بشقاب داغ بی نظیری میپزه.هنوز آشپزش خانومشه:)

8-فردا آخرین امتحان

9-دو هفته ست که استخر نرفتم.این جمعه حتما میرم.

10-فاز بی خیالی ظاهری خیلی خوبه.هیچ کس حالتو ندونه بهتره!مگه مرض داری دیگرانو ناراحت کنی.

11-امروز واسه چندمین بار نشستم و GIA رو دیدم.نمیدونم این فیلم چی داره که خیلی ازش خوشم میاد

12-دیشب یکی از وب نویس های دوست داشتنی که خیلی وقته تغییر هویت داده با ملاقات کوتاهی خوشحالم کرد.

13-سیستمم ویروس بدی گرفته!!شدم مثل کوزه گرو کوزه شکسته و آب...

14-الان میخوام ناهار بخورم!چون تنهام طبق معمول!تخم مرغ دو زرده ی محلی با نون محلی.

14/5-تازه داره از عروض خوشم میاد.وقتی ملکه ی ذهن میشه آدم لذت میبره از خوندن شعراش.

15-واسه اومدن هفته ی دیگه و لحظات خوبش ناخوداگاه لحظه شماری میکنم.

 

امضا:/.ص../...ت/

تاریخ:17/1/2009

+نوشته شده در شنبه 1387/10/28ساعت12:33 بعد از ظهرتوسط صامت |