تبليغاتX
تراژدی حیات - دومین جشنواره!
دومین جشنواره!

چهارشنبه صبح.

ساعت 9.متل توریست مشهد!

خوش آمد گویی و آغوش گرم جناب لعل بذری.مرد بزرگ و فروتنی که خیلی برام ارزشمنده.

سمت راست لابی!!آغاز نشست داستان نویسان.

خانوم بابایی,علی خدایی,مهدی زارع!!اولین کسایی بودن که دیدم.

بعد هم صورتی,دوست خوبم وارد شد و نشستیم به گپ زدن.

ساعت 13/

مجید قیصری.حسین آتش پرور,سناپور و علی خدایی دارن کنار گوشم پچ پچ میکنن!!

دوربین یک سره دور کلّم میچرخه!!!نمیدونم از سر کچل من چی میخواست!!(البته وقت دیدن کلیپ جشنواره فهمیدم)

پای سیب و نسکافه!!:)

چند دقیقه بعد...

مریم حسینیان,و کل هیئت محترم داوران پشت میز بزرگ قرمز...

حرفهای جالب.نظرات علمی.شفاف سازی.صداقت

 

...

 

...

همین طور ادامه داشت تا چهارشنبه شب بارونی,تالار نور و اون مراسم زیبا و دیدنی.

 

نمیدونم از کجا شروع کنم!!

تو این 2 روز آدمای جالب و جذابی دیدم!خاطرات و تصاویر جالبی برام ثبت شد.

از محمد طلوعی فعال و عجیب گرفته تا مهدی رجبی مظلوم!!(خیلی ساکت بود)وقتی شنیدم محمد چه سابقه ای داره و مهدی قبلا" داور بودن شاخ در اوردم!!بهش نمیخورد 30 ساله باشه!!!!

مهدی زارع با داستان زیبا و گوش نوازش!!با محبت فراوانش به همسرش.با لهجه ی زیبای شهرش...

پوریا عالمی عزیز که نشد با هم از نزدیک آشنا بشیم ولی من حرفای زیادی در مورد ادب و معلومات سطح بالاش شنیدم!(منتظرم عکساشو بذاره رو وب)

از دغدغه های قیصری برا لو نرفتن اسم آثار برتر!!!

از خنده ها و حافظه ی دقیق علی خدایی!!

از کت و شلوار شیک جناب مظفری!!!

از یاسین حجازی عزیز با اجرای بی نظیرش.

از علیرضایی که عکش تو ذهن هممون میمونه!!با اون دچرخه ی قرمزش.

مرادی کرمانی با زبان شیرین و فوق العاده ای که داشت,لبخندهایی که میزد.

از اون پیرمرد شال سبز که فکر کنم آچار فرانسه ی کل مراسم بود و نگاه های پر از دلهرش وقتی که بهش گفتم بچه ها تو ترافیک گیر کردن!

نمیدونم سال دیگه هم میتونم توی این جمع باشم یا نه!!ولی آرزو میکنم این جمع گرم و صمیمی رو همیشه داشته باشن.

بهترین خاطرات ثبت شده تو این دو روز برا من, دیدن دوتا از دوستایی بود که نزدیک 2 ساله با هم مجازی رابطه داریم!!!فکر نمیکردن اینطوری باشم.

عجیب ترین هدیه ی تولدی که تا به حال گرفتم!!

نمیدونم دیگه از چیا بنویسم!!

از لحظه های سرد بعد از رفتن بچه ها!!

از ناهار دلچسبی که دور هم خوردیم.

از اون همه خوراکی که صورتی خورد ولی کاری نشد!!!!!!!

 

چندتا چیز یاد گرفتم:

1- دلیل نمیشه وقتی برا یه چیزی زحمت میکشی و تلاش میکنی بقیه ازش خوششون بیاد!

2-همیشه رسیدن به کیفیت مهم نیست,گاهی ظاهر مهمتره!!عید جبران میکنم

3-به قول صورتی وقتی به یه چیزی زیاد فکر کنی بهش میرسی....:)

پ.ن: سکوت تنها صدای خداست,سکوتم را مشکن+یک صفحه از صورتی = یادگاری های اخذ شده

پ.ن: هم قدرتم چند برابر شد و هم انگیزم.خوشحالم که تو این دو روز به حرف دلم گوش دادم و رفتم جشنواره.ضرر نکردم.

 

+نوشته شده در جمعه 1387/11/11ساعت10:55 قبل از ظهرتوسط صامت |