تبليغاتX
تراژدی حیات - یک رخ شیطانی
چشمه ای جوشید و جریانی به راه انداخت

..

.

در دلم آشوب است.

به تمناي وصال چه رخي من بروم؟!

تا به كي من خسته!؟

تا به كي من تنها!؟

اينچنيني، بروم!

شايد آن رخ كه بديدم آن روز...

يك رخ شيطانيست!

كه مرا اينگونه...

خوار كرد و برفت.

همچنان حيرانم.

به تمناي وصال چه رخي!

تا به كي من بروم!؟

 

پ.ن:

دوستي دارم عزيزتر از جانم،از دوست برايم فراتر است.خيلي فراتر.

نعمتي است كه خدا به من داده،مي دانم كه با خواندم اين شعر ناراحت نمي شود.خيلي بزرگ است.

پ.ن:سفر نسبتا" قطعی شد.(مورخ ۱۲/۲)

بعد از تحرير:

نوشته شده توسط صامت در ساعت 1:10 بعد از ظهر | لینک  |