مي دونم كه قرار بود تا تير ننويسم.
خودمو خيلي كنترل كردم ولي ديگه نشد.از يه طرف هم ليلاي عزيز امر فرمودند كه بنويس!ما هم اطاعت كرديم.
الانم سعي كردم كه يه چيز متفاوت بنويسم.
همه جا بحث داغ محافل ادبي نمايشگاه كتاب هست،منم گفتم از غافله عقب نمونم.
في الحال توصيفي از اوضاع عمومي مصلي مي نويسيم تا ببنيم كه چه پيش آيد!
از كباب تركي تا فلسفه مابعدالطبيعه
از ايستگاه بلوتوث تا نقد ادبي انقلاب
از آموزش امداد و نجات تا راديو فرهنگ
از خرما فروشي تا چاپ هشتاد و نهم گنج هاي معنوي
از آيس پك تا آسمان شب
از محمد رضا سرشار تا مهدي شجاعي
از كمبريج تا نشر كودك
از كوكاكولا تا پارسي كولا
از يونيسف تا گشت ارشاد
از كاميون شن تا گاري كتاب
از آفتاب سوزان تا باران وحشي
از گابريل عزيز تا معتضد جليل
از من تا ريحان
از من تا منطق
از من تا جمع
فاصله ها چه زيبا محو گشته بودند.
همه گرداگرد مصلي.
حجابي براي اذيت وجود نداشت.
پ.ن:جزء سفرهاي پر خاطره ي عمرم بود،تا جايي كه تونستم لذت بردم.
پ.ن:كتابي نديدم كه برام سودمند و ضروري باشه.
دست خالي با چند تكه خرت وپرت برگشتم.
پ.ن: مي خوام تمرين كنم برا طنز نويسي، حالاتم بيش از حد تراژيك شده.
تحول برام لازمه.(اگه بشه)
