تبليغاتX
تراژدی حیات - هم خواب جدید
چشمه ای جوشید و جریانی به راه انداخت

فكر نمي كردم به اين زودي با هم كنار بيايم.

اينقدر سريع!!

خيلي راحت با هم به توافق رسيديم.

هنوز چند ساعت از آشناييمون نگذشته بود كه به هم انس گرفتيم!

بهم آرامش ميده وقتي نگاش مي كنم.

واقعا ميتونم حرف دلشو بفهمم.

دوست داره نوازشش كنم.

واقعا كمبودشو تو زندگيم حس مي كردم.

از امشب با هم مي خوابيم.!!!...

زير يه سقف...!

كنار هم!

اون با لباس سبز يشمي.

من با لباس آبي.

اگه بگم اسمشو نمي دونم باورتون نميشه!

مامان برا خودش خريده بود.

ولي من برداشتمش.

چند سالي هست كه مي خوام برا اتاقم گلدون بخرم ولي يادم ميره.

امشب من بالاخره صاحب يه گلدون سبز ِ سبز شدم.

پ.ن:يكي از قسمتهاي كتابخونه رو به خودش اختصاص داد.

پ.ن:هر وقت تونستم عكسشو ميزارم تا شما هم باهاش آشنا بشين.

پ.ن:اگه اول نوشته فكر بد كردين واقعا" كه ....!

نوشته شده توسط صامت در ساعت 11:24 بعد از ظهر | لینک  |