جمعه 1387/02/27
اس ام اس زد كه با من تماس بگير.
تو سالن سينما بودم.
اومدم بيرون.
دوباره اس ام اس زد كار ضروري دارم.زود باش!
بهش زنگ زدم.
گفتم چي شده مهدي؟
گفت يه خبر (آمار) بهت ميدم شكه نشي!
گفتم در مورد كي؟!
گفت در مورد دختر دايي فلاني
گفتم همون كه ....
گفت آره.
گفتم بگو ديگه.
شروع كرد به گفتم،همينطور كه تعريف ميكرد موهاي بدنم سيخ ميشد.
باورش سخت بود.
وقتي صداي ضبط شده رو گذاشت حالم از هر چي دختر بود بهم خورد.
ديگه به هيچ دختري اعتماد ندارم.
فقط به ريحان اعتماد دارم.
از وقتي اومده تو اتاقم نشون داده كه امانت داره.
پ.ن(فوري) :شما دخترا ديگه شورشو در اوردين.
واقعا كه!!!
اون وقت اسم ماها بد در رفته!
نوشته شده توسط صامت در ساعت 0:15 قبل از ظهر | لینک
|
